الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

127

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

هر زندگى و نعمتى رفتنى است و پديده‌هاى روزگار با همه بازى مىكنند به حسان ( شاعر مسلمانان ) از سوى من نشانه‌اى برسانيد كه شعر فصيح دل داغديده را شفا مىبخشد ديدى چه قدر در كوهپايه جمجمه ريخته شد و دستهائى كه بريده شد و پاهائى و زره‌هاى نيكوئى كه به غنيمت برده شد از دليران مسلّحى كه در رزمگاه نابود شدند چه قدر سروران بزرگوار و ارجمندى را كشتيم كه هر دو نيايش ارجمند بودند و خودش قهرمان پيشرو بود و يار و ياور جدّى و قهرمان زبر دست كه هنگام تأثير نيزه‌ها روى گردان نبودند از آن گودال آبگير ( در كوه احد ) بپرس : كى آنجا است در ميان كاسه سرهائى همانند پرندها و ته كوزه‌ها اى كاش پيرانم كه در بدر ( كشته شدند ) مىديدند كه خزرجيان از تأثير نيزه‌ها چگونه جزع و فزع مىكردند آن‌گاه كه شتر جنگ سينه‌اش را در زمين قبا سائيد و كشتار در بنى عبد الاشهل گرم گرديد و سپس همانند حركتهاى بچه‌هاى شتر مرغ آن‌گاه كه بر كوهى بالا روند ، ( مسلمانان ) نيز حركت كنان بر كوه بالا رفتند نيمى از أرجمندانشان را كشتيم و ( بدين وسيله ) كجى جنگ بدر را راست كرديم و راست شد . خود را سرزنش نمىكنم مگر آن چه را كه كرديم نيز همچنان خواهيم كرد با شمشيرهاى هندى كه بر سرشان بالا رود و به آنها نوشيدنى پس از نوشيدنى خواهد داد ! « 1 »

--> ( 1 ) . ابن اسحاق در سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 143 - 144 . و اشعارى از اين قصيده را يزيد بن معاويه بر سر بريدهء امام حسين عليه السّلام بازخواند . بلاغات النساء ، ص 21 .